محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5499
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه محمد بن هارون را خلع مىكنم چنان كه اين كلاه خويش را از سرم بر مىدارم . » و كلاهش را از سرش برداشت و آن را به طرف يكى از خدمه كه زير دست وى نشسته بود افكند . كلاه از قطعات برد مزين به هم پيوسته بود به رنگ قرمز . يك كلاه سياه هاشمى آوردند كه آن را به سر نهاد سپس گفت : « با عبد الله مأمون امير - مؤمنان به خلافت بيعت مىكنم ، براى بيعت با خليفهء خويش برخيزيد . » گويد : جمعى از سران يكايك به نزد وى بر منبر بالا رفتند و به خلافت عبد الله مأمون و خلع محمد بيعت كردند ، پس از آن از منبر فرود آمد . وقت نماز پسين رسيده بود كه با مردم نماز كرد . آنگاه به يك سوى مسجد نشست . مردمان گروه گروه با وى بيعت مىكردند ، مكتوب بيعت را براى آنها مىخواند و دست به دست وى مىزدند . چند روز چنين كرد ، به سليمان بن داود كه در مدينه جانشين وى بود نوشت و دستور داد كه با مردم مدينه نيز چنان كند كه وى با مردم مكه كرده بود يعنى خلع محمد و بيعت براى عبد الله مأمون . گويد : و چون جواب بيعت از مدينه به نزد داود آمد كه در مكه بود بىتأمل به خويشتن با جمعى از فرزندان خويش به آهنگ مأمون كه در مرو بود حركت كرد از راه بصره ، سپس از راه فارس ، سپس از كرمان تا در مرو به مأمون رسيد و معلوم وى داشت كه با وى بيعت كرده و محمد را خلع كرده و مردم مكه و مدينه بدين كار پرداختهاند . مأمون از اين خرسند شد و بركت مكه و مدينه را مايهء ميمنت شمرد كه نخستين كسان بودند كه با وى بيعت كرده بودند ، و نامه اى نرم و ملاطفت آميز به آنها نوشت و ضمن آن وعده خيرشان داد و اميدوارشان كرد و بگفت تا فرمانى براى داود بنويسند براى مكه و مدينه و اعمال آن از نماز و كمكها و خراج ، ولايتدارى عك را نيز بر آن افزود و سه پرچم براى او بست و به رى نوشت كه پانصد هزار درم به او كمك دهند . گويد : داود بن عيسى با شتاب برون شد كه به حج برسد ، برادرزاده اش عباس بن موسى نيز با وى بود ، ( 441 مأمون سالارى حج را به عباس بن موسى داده بود